تبلیغات
داستان های کوتاه و پند آموز - دزد مال و دزد باور....
 
داستان های کوتاه و پند آموز
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
جمعه 1 شهریور 1392 :: نویسنده : محمدرضا یوسف زاده       
گویند روزی دزدی در راهی، بسته ای یافت که در آن چیز گرانبهایی بود و دعایی نیز پیوست آن بود.
آن شخص بسته را به صاحبش برگرداند.
او را گفتند : چرا این همه مال را از دست دادی؟
گفت: صاحب مال عقیده داشت که این دعا، مال او را حفظ می کند.
و من دزد مال او هستم، نه دزد دین.
اگر آن را پس نمیدادم و عقیده صاحب آن مال، خللی می یافت ؛
آن وقت من، دزد باورهای او نیز بودم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 2 شهریور 1392 08:47 ب.ظ
سلام
روزگار ما برعکس از به اسم دین کلی قسم ایه میخوریم و چیزی که دروغه را ثابت کنیم راست است . فقط خدا ما را هدایت کنه
محمدرضا یوسف زاده آره واقعا ..فقط خدا باید به دادمون برسه
شنبه 2 شهریور 1392 01:36 ب.ظ
مبارک باشه قالب جدید،بهتر از قبلیه البته نمیدونم کی تعویض شده به هرحال امروز دیدم.
محمدرضا یوسف زادهمرسی
شما که افتخار نمیدید قرار بود مطلب بفرستید تا با نام خودتون بزارم تو بلاگ....نفرستادید هیچ!!!دیگه سر هم نمیزنید..باشه موفق باشید آقا/خانم منتظر
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدرضا یوسف زاده
آرشیو وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جادوی سکوت

جاوا اسكریپت