تبلیغات
داستان های کوتاه و پند آموز - من دارم به خودم کمک میکنم!!...
 
داستان های کوتاه و پند آموز
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
یکشنبه 14 مهر 1392 :: نویسنده : محمدرضا یوسف زاده       
مرد جوانی پدر پیرش مریض شد. 
چون وضع بیماری پیرمرد شدت گرفت او را در گوشه جاده ای رها کرد و از آنجا دور شد. 
پیرمرد ساعت ها کنار جاده افتاده بود و به زحمت نفس های آخرش را می کشید. 
رهگذران از ترس واگیرداشتن بیماری و فرار از دردسر روی خود را به سمت دیگری می چرخاندند و بی اعتنا به پیرمرد نالان راه خود را می گرفتند و می رفتند. 
شیوانا از آن جاده عبور می کرد، به محض اینکه پیرمرد را دید او را بر دوش گرفت تا به مدرسه ببرد و درمانش کند. 
یکی از رهگذران به طعنه به شیوانا گفت:" این پیرمرد فقیر است و بیمار و مرگش نیز نزدیک! نه از او سودی به تو می رسد و نه کمک تو تغییری در اوضاع این پیرمرد باعث می شود، حتی پسرش هم او را در اینجا به حال خود رها کرده و رفته است. تو برای چی به او کمک می کنی!؟"
شیوانا به رهگذر گفت:" من به او کمک نمی کنم!! من دارم به خودم کمک می کنم. 
اگر من هم مانند پسرش و رهگذران او را به حال خود رها کنم چگونه روی به آسمان برگردانم و از خالق هستی تقاضای هم صحبتی داشته باشم. من دارم به خودم کمک می کنم!!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 21 مهر 1392 08:02 ب.ظ
گوشی تلفنش را محکم تر از همیشه پرت کرد روی میز،

حرصش گرفته بود، اعصابش خرد شده بود...

نشست گوشه ی صندلی.
غرق گرفتاری هایش شد....
به همه راه‌های دوری فكر می‌كرد كه می‌توانست نجاتش دهد.

اما صدایی از جایی خیلی خیلی نزدیک خطابش کرد: کاش فقط گرفتار من بودی...

صدایی از جایی نزدیکتر از رگ گردن شاید. ...


1jomle.com



9
محمدرضا یوسف زاده مرسی جمله قشنگیه....و البته پر مفهوم!!!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدرضا یوسف زاده
آرشیو وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جادوی سکوت

جاوا اسكریپت