تبلیغات
داستان های کوتاه و پند آموز - انعام...........
 
داستان های کوتاه و پند آموز
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
چهارشنبه 23 بهمن 1392 :: نویسنده : محمدرضا یوسف زاده       

 

در روزگاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز نبود ، پسر ده ساله ای وارد مغازه شد و پشت میزی نشست . خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت .

پسر پرسید : بستنی با شکلات چند است ؟

خدمتکار گفت : 50 سنت .

پسر کوچک دستش را در جیبش کرد و پول خردهایش را شمرد . بعد پرسید : بعد پرسید : بستنی خالی چند است ؟

خدمتکار با توجه به این که تمام میز ها پر شده بود و عده ای نیز بیرون قهوه خانه منتظر بودند ، با بی حوصلگی گفت : 35 سنت .

پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت : برای من یک بستنی بیاورید .

خدمتکار یک بستنی آورد و روی میز گذاشت و صورت حساب را هم به پسرک داد و رفت .پسر بستنی را تمام کرد ، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت .

هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت ، گریه اش گرفت . پسر بچه روی میز در کنار بشقاب خالی ، 15 سنت برای او انعام گذاشته بود . یعنی او با پول هایش می توانست بستنی شکلاتی بخرد اما چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمی ماند ، این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 26 بهمن 1392 11:00 ب.ظ
وب بسیارزیبایی دارین...

موفق باشین...
محمدرضا یوسف زادهمرسی از لطف شما ...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدرضا یوسف زاده
آرشیو وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جادوی سکوت

جاوا اسكریپت