تبلیغات
داستان های کوتاه و پند آموز - زن مثل......؟؟
 
داستان های کوتاه و پند آموز
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ، قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
شنبه 2 فروردین 1393 :: نویسنده : محمدرضا یوسف زاده       

پدر راهنمایی می کرد و پسر در حالی که نگاهش با چپ و راست شدن دست پدرش همراه شده بود به سخنانش گوش می کرد . 

-- زن مثل گردو می مونه باید خردش کرد و بعد مغزش را درآورد و جوید .

-- زن مثل زعفرونه باید حسابی بکوبیش تا خوب عطر و رنگ بده

-- زن مثل نمد میمونه باید یک نقشی بهش داد و تا میخوره کوبید تو سرش تا شکل بگیره

-- زن مثل ……………

پسر فریاد کشید : مواظب باش داره می سوزه …

پدر دستش را گزید و برسرش کوبید و گفت : خدا به دادم برسه این عزیزترین لباس مادرته !!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 26 تیر 1393 03:53 ب.ظ
هههههه جالب بود
شنبه 9 فروردین 1393 12:46 ب.ظ
سلام
خوبید؟
عالی بود
محمدرضا یوسف زاده سلام مرسی نظر لطفتونه
یکشنبه 3 فروردین 1393 12:06 ب.ظ
خـدای مـهـربـانـم . . .

امـروز دوبـاره از خـواب بـیـدار شـدم . . .

نـفـس مـیـکـشـم . . .

عـزیـزانـم یـک روز دیـگـر در کـنـارم هـسـتـنـد . . .

از تـو مـمـنـونـم

((( سال نو مبارک )))
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


 
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : محمدرضا یوسف زاده
آرشیو وبلاگ
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
جادوی سکوت

جاوا اسكریپت